۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

زمستان و مشکلات شهر وندان

.
دوباره فصل سردی وباران وبرف باری رسید ، یعنی فصل زمستان ، این فصل همانگونه که ازنامش هویدا است فصل است توام با سردی و برف باری ها ، نه این فصل برای عموم مردم  لذت بخش نیست  چون خیلی ها هستند که سرپنا ندارند.سردی وبرف باری در این فصل در تمام ولایات افغانستان یگسان نیست در بعضی از ولایان افغانستان که نسبتا سرد سیر هستند برفباری زیادتری دارد اما در بعضی از ولایا ت افغانستان برف باری نسبتا کمتری دارد اما در مجموع چون افغانستان یک کشور است کوهستانی  که چهار طرف  پوشیده به کوه های سر به فلک است که این کوها از اهمیت جغرافیای برخوردار است ،کم وبیش برف باری دارد. اما موجودیت این کوه مشکلات زیادی رادر فصل زمستان  برای باشنده گان این سرزمین خصوصا ولایات سرد سیربوجود آورده است .
افغانستان همانگونه که یگ کشور رو به انکشاف و در حال توسعه به حساب می آید هم چنان در حال توسعه است که تاهنوز در بسیاری از ولایات باز سازی ونوسازی از قبیل اعمار سرک ، ساختن شفاخانه و غیره صورت نگرفته است . که نبود شفا خانه در ولسوالی های دور دست از ولایات افغانستان همچنان نبود سرک وراه ارتباطی میان مرکزو ولسوالی ها سبب شده است که مردم به مشکلات بسیاری از قبیل مرگ  نابه هنگام مادران و اطفال وغیره دست پنجه نرم کنند. به گفته مردم ، اگردر ولسوالی های مانند مالستان ،جاغوری ،اجرستان وغیره اگر کسی دچار مریضی شود آنهامجبور هستند که دو موتر را به کرایه بگیرند چون یگ موترمریض را انتقال میدهد ودومی مردم محل راکه برای پاک کاری راه؛ مریض را همراهی میکنند.  وقتیکه به مرکز میرسند باید در هوتل وجای دیگر اتاق به کرایه بگیرند که بااین مقیاس اندازه رفت و برگشت و مصارف را سه برابر مصرف میشود که به خواطر دوا میدهند . اما وجود برف باری ها و باران ها دراین چنین شرایط خالی از فایده هم نیست .چون از یگطرف افغانستان یگ کشور زراعتی است که هشتاد فیصد مردم این سرزمین به زراعت مشغول استند که بدون موجودیت برف و باران با خشکسالی روبرو میشوند که بازهم مشکلات بزرگتری را به بار میآورد .
از سوی دیگر در افغانستان همانطوریکه یاد آورشدم ولسوالی های دور دست وجود دارد که در دوازده ماه از سال 9 ماه پوشیده از برف بوده ورا های ارتباطی آنها با مراکز ولایات مسدود میباشد . باشنده گان  مجبور هستند که در مدت سه ماه کارکنند و در 9ماه دیگر بخورند و بخوابند ودیگر کاری نکنند ، بنا به همین ملحوظات که یاد آور شدم افغانستان در فصل زمستان با مشکلات زیادی روبرو میشود .گذشته از ولسوالی ها ،تمام این مشکلات دامنگیر کسانیکه درشهر زنده میکنند و به اصطلاح شهرنشین هستند هم است .  سردی زمستان و برف باری ها درشرایط که قیمت تمام مواد ارتزاقی بالا رفته است بسیار مشکل و رنج دهنده است، درین شرایط که یک کیلوگاز به قیمت 80 افغانی ،یگ لیترتیل به قیمت 70 افغانی ویگ سیر چوب به قیمت 100 افغانی در بازار به فروش میرسد  ، زنده گی کردن در چنین شرایط که معاش یگ کارمند دولت زیاده از 7000 افغانی نیست بسیار مشکل است .یگ کارمند عدی که روزانه 100 افغانی درآمد ندارد چطور میتواند که شکم عیال 12 نفری را پر کند ؟ ودر پهلوی آن کرایه خانه ،بیل برق ،پول چوب وگاز را پرداخت نماید .بنا مجبور است که دست به اعمال گوناگون بزند که تابتواند که شکم عیال خود را پر کند .

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

سارا


خمار ناز چشمان توام با من مدارا کن
دلم در لابلای پیچه ات گم گشته پیدا کن

به لبخند تو عالم رنگ بندد ای انارستان !
رسیده سیب های سینه ات بزمی مهیا کن

جهان مست تغافل بوده تا بوده است ،سارا جان!
دمی بنشین و از قاش قشنگ خود گره واکن

به رسم بامداد جمعه های قریه تر دامن
بیا و چشمه را با جنب وجوش خویش دریا کن

بهشت غنچگیهای تو برد ایمان آدم را
بیا باغ ارم بخش گمراهان دنیا کن

من انگور لبانت راچشیدم سخت شیرین است
مراهم کشته ترک سمر قند و بخاراکن.

با تو


همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا میبینم
با تو، همه ی رنگ های این سرزمین مرا نوازش میکنند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه های حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
      ابری حریری است که برگاهواره من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم ،که در پس این کوه هاهمسایه ی ما است در دست خوش دارد .
باتو، دریا بامن مهربانی میکند
باتو،سپیده ی هر صبح برگونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند
باتو، من با بهارمی رویم
باتو، من در عطریاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات می جوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در طلوع لبخند میزنم ،درهر تندر فریاد شوق می کشم ، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها میخندم ،در نای جویباران زمزمه میکنم .
باتو، من در روح طبیعت پنهانم ، در رگ      جاریم ،در نبض
باتو، من بودن را ، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را       می نوشم .
باتو، من در خلوت این صحرا ، در غربت این سرزمین ، در سکوت این آسمان ، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم ، درختان برادران من اند و پرنده کان  خواهران من اند و گل ها کودکان من اند و اندام هرصخره مردی از خویشان من است و نسیم ها قاصدان بشارت گوی من اند و (بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک): همه خوش ترین یادهای من ،شیرین ترین یاد گارهای من اند .
بی تو من ...
بی تو، من رنگ های این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگ های این سرزمین مرا می آزارند
بی تو ، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیا و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خود به کینه می فشرد .
ابر کفن سپیدی است که برگور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افگنده اند و سرش در چنگ خلیفه ای است که در پس این کوه ها شب و روز در کمین من است
بی تو، در یا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرنده گان این سر زمین ، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده دم هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار می کند
بی تو، من با بهار میمیرم
بی تو ، من در عطر یاس گل ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج (هنوز بودن) را و جراحت روز های راکه همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم .
بی تو، من با هر برگ پایزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو ، من زندگی را ، شوق را،بودن را، عشق را ، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد میبرم
بی تو، من مرگ را ، پژمرده گی را، نیستی را، کینه را، زشتی را ، نفرین خشمگین خداوندی را
بی تو، من در خلوت این صحرا ، در غربت این سرزمین ، در سکوت این آسمان ، در تنهایی این بی کسی ،نگهبان سکوتم ،حاجب درگه نومیدی ،راهب معبد خاموشی ،سالک را فراموشی ها،باغ پژمرده پامال زمستانم .
درختان هرکدام قامت دشنامی ، پرندگان هرکدام سایه ی نفرینی ، گل ها هر کدام خاطره ی رنجی ، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی غولی، گنگ و پرکینه فروخفته ، کمین کرده مرابر سر را! باران زمزمه های گریه در دل من ، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من ، بوی خاک ،تکرار دعوتی برای خفتن من ،شاخه ها غبار گرفته ، باد خزانی خورده پوک ،همه تلخ ترین یاد های من ، تلخ ترین یادگارهای من

بهار را چشیدم بوی تو میداد!


نمی دانم ازکجا و چه قسم آغاز کنم اما اینقدر می فهمم که در نبود تو هیچ چیز خوب نیست نه خانه ببخشی اطاق و نه بیرون و نه در اجتماع در اجتماع بودن تنها وقتی خوشم که در کنار تو هستم امیدوارم که منظورم را فهمیده باشی و حتما فهمیدی .
چه بنویسم ؟ تمام جا توهستی و چه درخواب چه در بیداری اینگار تودر روحم حلول کردی و همیشه دل با یاد تو بیدار است و یاد تو همیشه مرا به سرزمین میبرد که همیشه سبزه زار است .
واقعا وقتی انسان تنها میشود او نیاز دارد که یکی اورا درک کرده و اورا نوازش کند و از او سر پرستی کند که مبادا او بشکند اما چه کنم من که ازین نعمت بزرک در دیار مسافرت خیلی محرومم حالامن واقعا این را درک کردم که آدم در زندگی خود باید صبور باشد تا بتواند هدفی که درپیش دارد به او برسد وصبوری هم حد و اندازه دارد چقدر صبر کنم ؟ توبیا و این دل پژمرده مرا دوباره توان سبز شدن بده تا توانسته باشم این کمبود را که دارم احساس نکنم/ تو میتوانی جون تو بینهایت مهربانی و به اندازه دل رحم دار ی بیا و من را از تنهایی رهایی بده .
این دومین بهار عمرمن است که با تویعنی با دیدن تو آغاز میکنم قبل ازین هم بهار می آمد و سبزه ها سبز میشد ولی برای من معنی نداشت چون من توراندیده بودم . امسال هم بهار می آید و سبزه ها کم کم سبز میشود و پرنده ها دوباره نغمه خوانی را شروع میکند و طبیعت با  لباس سبزکه نشانه آزادی و سر افزازی است خودرا مزین میکند . امید وارم بهار امسال را به خوبی آغاز کرده باشی تا پایانی خوبی داشته باشی .کسیکه همیشه خوبی ترا میخواهد

درپرده های شب



درین شب،این شب سیاه وخواب آور و ژرف
تاریکی پهناور،بالهای خودرا برسرهمه گسترده است!
شما،ای ستمگران ،در کاخ های مجلل خود و در پناه توب ها ،
در بسترهای از مخمل و کتان ،
در زیرگرمای رو اندازی های پوست خز و سمور،
زیر ابرسفید حریرهای نرم ،
پشت پرده هایی که در لابلای چین خود
همه کامجویی ها و عشقبازی ها،
وهمه زشتکاری های پنهانی و فراموش شده را
پنهان کرده است
آسوده و آرام به سر برید!
در حالیکه صدای ساز و آواز مستانه و عاشقانه یگ گروه ،
از دور به گوش می رسد ؛
ونور چراغهای خواب ،سقف ها را گلگون کرده است .

۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

متاسفانه تظاهرات بازهم به خشونت کشیده شد

سدها تن از دانشجویان و محصلین دانشگاه های تعلیم وتربیه وپولیتخنیک دست به تظاهرات زدند محصلین در رابطه به مسدود شدن خوابگاه شان دست به این عمل زدند انهامیگویند که خوابگاه شان ازطرف آقای کرزی بنا به برگزاری جلسه عنعنوی که قرار است در همین خوابگاه در چند هفته دگر برگزار گردد مسدود شود .دانشجویان می گویند که ما با راه اندازی این تظاهرات میخواستیم  صدای خودرا به گوش مسوولین برسانیم اما متاسفانه ازطرف مسوولین نه تنها اقدام صورت نگرفت بلکه به آنها هیچگونه توجه هم صورت نگرفت .انها میگویند که ما با را اندازی این تظاهرات خواستارحق قانونی خودهستیم و ما توانایی مقابله بانهاد های مسوول ،ارگ ریاست جمهوری وتیم آقای کرزی را نداریم که مطمعنن این امرریشه در ارگ ریاست جمهوری داردونمیتوانیم مانع برگذاری لویه جرگه عنعنوی شویم چون پارلمان افغانستان که درراس یکی ازقوای سه گاه دولت قراردارد نتوانست که جلوی عمل دیکتاتورانه ریس جمهوروارگ ریاست جمهوری را بگرد ومانع برگذاری این جرگه شود .ما بااین تظاهرات میخواهیم نشان بدهیم که نسل امروز افغانستان دگرآن نسل به خواب رفته نیست که باسرنوشت شان بازی شود.ومیخواهیم که ازهرمن ؛ ما بسازیم و ازهرتو،شما.        این تظاهرات در حالی صورت میگیرد که چند روز پیش خیمه خانم  سیمین بارکزی نماینده رد صلاحیت شده ولایت هرات که در پیش شورای ملی قرارداشت ،بایگ عمل دد منشیانه ساعت ده شب  برچیده شد.
این ظاهرات در دومین روزخود به خشونت کشانده شده که درین خشونت ها یگ تن کشته و چندین تن دگر زخمی شدند . به گفته دانشجویان درین تظاهرات که در دانشگاه تعلیم و تربیه را اندازی شده بود ازطرف پولیس بالای دانشجویان حمله صورت گرفت که در ابتدا پولیس میخواست با لت و کوب کردن محصلین آنها را پراگنده نماید اما با مقاومت شدید محصلین روبرو شدند که در نتیجه پولیس از سلاح دست داشته شان استفاده کرده و فیرهای هوایی کردند . درین تظاهرات گفته میشود که محصلین تقاضای لیلیه و یا بدیل انرا دارند چون این اولین بار نیست که لیلیه پولیتخینک بروی محصلین مسدود میشود پیش ازین هم چندین بار این عمل تکرار شده است که بنا به برگذاری لویه جرگه و جرگه های دگر این خوابگاه به نماینده گان مردم که به لویه جرگه حضور پیدا میکنند واگذر میشود .که این بارهم بنا به همین ملحوظ این خوابگاه مسدود میشود که با مسدود شدن این خوابگاه حدود 600 دانشجو بی سرپنا میشود . مشکل اساسی اینجاست که پایتخت افغانستان یعنی کابل واقعا با کمبود جای برای زنده گی کردن روبرو است که با این حال مشکلات دانشجویان دو برابر میشود چون ازیگطرف نبود جای ازطرف دگر نبود اقتصاد کافی دانشجویان . اکثردانشجویان از ولایات مختلف وازخوانواده معمولی جامعه هستند که در دانشگاه های دولتی تحصیل میکنند به گفته یکی از دانشجویان: ما توانایی پرداخت کرایه موتر را نداریم ما چطور بتوانیم که هرما حدود 5000 افغانی کرایه اطاق پرداخت نماییم که این اتاق هاهم اتاق های نیست که مجهزباتمام سهولت ها باشد . اما با ان هم دانشجویان با شوق وعلاقه زیاد میخواهند درس و تعلیم خودرا ادامه دهند و نمی خواهند که مثل گذشته تاریخ تاریکی داشته باشند وسرنوشت شان به دست دگران رقم بخورد که امروز ما نتیجه سه دهه جنگ در افغانستان را عملن به چشم و سرمیبینم که جوانان ما مجبوربه ترک وطن شدند وبه کشورهای همسایه مهاجرشدند که با بازگشت ازکشورهای همسایه باسوغات های گوناگونی مثلن معتاد شدن به مواد مخدروبادست پربه کشور خود بازگشتند وسد هامواردی دگرکه اینها، تنها گوشه ازمشکلات جوانان افغانستان است به اصطلاح  به مثابه بحردرکوزه کردن است .که متاسفانه امروز حکومت افغانستان وارگ نشینان تنها به فکرپرکردن جیبهای خود هستند که چطوربتوانند به سرمایه خود بیفزایند ،که به جزازین مسله به دگرچیزها فکرنمی کنند ودرفکرحل کردن این تراژیدیها نیستند . واقعا بااین حال آینده افغانستان نگران کننده است .درهراجتماع ویا درکشوراساس ویابه اصطلاح ستون فقرات هرکشوروهراجتماع را جوانان خصوصن قشردانشجوتشکیل میدهد که بدون شک هیچ سقف بدون ستون نمی تواند به حیات خود ادامه بدهد که واقعن این امردرحکومت افغانستان صادق است . اما نقطه اساسی اینجاست که ما جوانان این نیرو داریم که درمقابل استبداد گران بیاستیم وازخود دفاع نماییم . واقعن خلیل الله شبگیرپولادیان راست گفته است : بروقوی شو اگرراحت جهان طلبی
                       که درنظام طبیعت ضعیف پامال است

پیمان استراتژیک و پیامد های آن


هر روزیکه میگذرد افغانستان با چالشهای نوی روبرو می شود ، این بارهم امضای پیمان استراتژیک میان واشنگتن و کابل کما کان نگرانی های را در بین مردم بوجود آورده است با این حال خیلی ها باور دارند که امضای پیمان استراتژیگ نه تنها به نفع افغانستان نیست بلکه به ضرر افغانستان هم است چون با امضای پیمان استراتژیک میان افعانستان و آمریکا ، افغانستان دوباره استقلالیت خود را ازدست خواهد داد ونتیجه ده سال کوشش و زحمت های تمام نیروهای خارجی وداخلی ،و باتمام کمک های جامعه جهانی و دگر کشورها به باد فنا خواهد رفت .
ازسوی دگر افغانستان در آستانه رفتن به بن دوم وسرپرستی کردن از کنفرانس بن دوم قرار دارد اما سوال اینجاست که کی ها درین کنفرانس یعنی کنفرانس بن دوم که به سر پرستی کشور افغانستان بر گذار می شود شرکت خواهند کرد .
با این حال گفته می شود که درین کنفرانس نه تنها طالبان شرکت خواهد کرد بلکه از طریق طالبان به حزب اسلامی حکمت یار نیز اجازه شرکت درین کنفرانس داده خواهد شد . نکته قابل توجه اینجاست  که با برگذاری این کنفرانس و سرپرستی از آن توسط افغانستان و حضور گروه طالبان چه نفع به افغانستان خواهد رسید ؟ ویا تاچه اندازه میتواند این کنفرانس درد های مردم افغانستان را تداوی نموده و چالش های که در افغانستان وجود دارد ،ومشکلات که مردم و دولت افغانستان ،جامعه جهانی و نیروهای خارجی وداخلی در افغانستان با آن ها دست وپنچه نرم میکنند را ترسیم نموده و به حل انها اقدام نماید ،درین رابطه مردم زیاد خوش بین نیستند .واینکه این کنفرانس یعنی بن دوم با بن اول چه تفاوت های خواهد داشت معلوم نیست که اینها تمامن مسایل اند که مردم را نگران کرده است .افغانستان باپشت سرگذشتاندن چندین دهه جنگ ،ویرانی،برادرکشی وخونخواری بالاخره درسال 2001م مورد تهاجم نیروی های امریکایی قرارگرفت. نیروهای آمریکایی به بهانه نابود کردن تروریسم در افغانستان با تمام نیروی وتسلیحات دست داشته شان به افغانستان حمله کردند که عمده ترین بهانه آنها را مورد حمله قرار دادن برجهای تجارتی جهان در امریکا توسط گروه القاعده تشکیل میداد.باورود نیروی های امریکا درافغانستان وبرگذاری کنفرانس بن بعد دوره انتسابی موقت آقای کرزی به سمت ریاست جمهوری وبعد دور اول انتخابات ریاست جمهوری ،که دری انتخابات کرزی توانست رقیب خود آقای محمد یونس قانونی را شکست بدهد کرسی ریاست جمهوری را از آن خود نماید .در دوره اول ریاست جمهوری آقای کرزی مردم نسبتا راضی به نظر میرسید ودرتمام ولایات افغانستان امنیت برقرار شد وبازسازی درولایات و ولسوالی ها شروع شد .اما باگذشت زمان مزاج آقای کرزی تغیرکرد وازسرعت بازسازی و عملکرد اینهمه کوشش ها در راستای صلح وامنیت کاسته شد و مردم ازحکومت به نحوی ناخوش شدند و ازحکومت فاصله گرفتند . اما در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری بازهم آقای کرزی توانست که نتایج انتخابات را به نفع خود تغیر دهد ودوباره برمسنت ریاست جمهوری تکیه بزند که با روی کارامدن دوباره آقای کرزی ازهمان مرحله ابتدایی مردم خرسند نبودند و نمیخواستند که آقای کرزی دوباره ریس جمهورشود. درینجا این سوال مطرح میشود که اگرمردم افغانستان اقای کرزی رانمی خواستند پس چرا به رای دادند؟ معلوم با تقلب ، که تمام مشکلات موجود در افغانستان از ریشه همین سوال آب میخورد وهرروز این مشکلات زیاد ترشده وبه سرطان تبدیل شده است .اما اینکه آیاکنفرانس بن دوم خواهد توانست تمام اشتباهات بن اول را جبران کند ؟ این سوالی است که گذشت زمان به آن پاسخ خواهد داد . به نظرمن رفتن به بن دوم و گفتگوبا طرف های در گیرو همچنان حضور طالبان درین کنفرانس به نحوه ی مشروعیت بخشیدن به انها است .طالبان با بازکردن نماینده شان در قطر نشان دادند که آنها میتوانند به طورکه آنها خود شان خواسته باشند در مسایل مربوط به افغانستان سهیم باشند .

۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

چرا باید وبلاک بنویسیم ؟

چرا باید وبلاک بنویسیم ؟
بدون شک انترنت جهان را به دهکده کچکی تبدیل کرده است. با انکه استفاده از انترنت درتمام این دهکده یکسان نبوده است اما با آنهم تمام کشورها کوشش های زیادی درعرصه بوجود آوردن تغیرات درسویه زنده گی جمعی وچگونه ارتباط بر قرار کردن و ابراز علایق و خوشی های خود داشته اند ، که خوش بختانه افغانستان هم توانسته است ازین ابزار تا اندازه استفاده نماید .با آنکه افغانستان ازجمله کشورهای جهان سوم به حساب می آید ،وهمچنان چندین دهه جنگ و برادر کشی را پشت سرگذاشته است اما با آن هم توانسته است که از تکنولوژی امروزی استفاده نماید که یکی ازین موارد وبلاک نویسی است که این امر اگرچه به مثابه "بهر در کوزه کردن است "به این معنی که هر اندازه که ما بتوانیم از تکنولوژی و به خصوص وانترنت استفاده نمایم به همان اندازه به عمق موضوع نزدیگ ترشده و پیشرفت مینماییم . با وجودیکه افغانستان نسبت به ممالک دگر دیر تر سراغ نوشتن وبلاک رفته است اما با آنهم ما شاهد وبلاک نویسان خوبی هم در افغانستان وهم در دیار غربت هستیم .که این نشان دهنده ترقی و پشرفت ورسیدن به هدف بزرگ که همانا اصل آزادی بیان است، می باشد .و اینکه کی ها میتواند وبلاک بنویسد باید گفت که وبلاگ نویسی خود مهارتی است که نیاز به دانش خاصی ندارد .از آنجاییکه این مهارت به دانش خاصی نیاز ندارد تمام افرادیکه توانایی نوشتن وخواندن را داشته باشد میتواند ازین مهارت بهره مند شوند، اما این به معنی نیست که تمام قواعد و ادبیات نوشتن را به باد فراموشی بسپارد بلکه باید هرنویسنده که دست به نویسنده گی میزند با ید از رمز و رموز ادبیات نوشتاری کشورخود آگاهی داشته با شد که این آگاهی کافی نیست اما ضروری است .شاید خیلی باشند که میخواهند چیزی بنویسند ،احساسات خودرا بیان کنند ،جامعه ،حکومت وسیاست در کشور خودرانقد کند اما سوالی اساسی اینست که چگونه میتوان به این موارد اشاره شده انگشت انتقاد دراز کرد ؟ ویا به طور خلاصه چگونه میتوان به این معضل عدم نوشتن خاتمه داد؟
خیلی ها آسان است ،وبلاک این زمینه را به شما فراهم میسازد که شما بتوانید هرآنچه که در ذهن دارید بیرون بیاورید و با دوستان ،همصنفان حتی با افراد بانفوذ جامعه و کشور خود مطرح کرده واین زمینه برای خود فراهم نمایید که تمام تحولات در کشور ویا در هر جایی که هستید ازساحه انتقاد شما بگذرد .شما میتوانید نوشتن را ازهمین حالا آغاز نمایید مثلا : در طول روز چه کارهای را انجام میدهید ؟ ویا در صنف با همصنفان خود چگونه هستید ؟ و هزاران موضوع ناگفته دگر است که میتوانید از آنها استفاده کرد.اما یک مسله را باید در نظرداشت که نوشته های ما نباید به دگران آسیب برساند .